شاید کمتر کسی بداند که در ۱۶ آذر ۱۳۳۲، نه اعتراضی بود و نه حتی خروج صدایی از حنجرهای!درست است! لابد شما هم تصور کردهاید که در این روز، دانشجویان اعتراض کردهاند، شلوغ کردهاند، درگیر شدهاند و در میانه این درگیریها و شلوغیها سه نفر هم در خون خود غلتیدهاند!خیر! این چنین نیست برادر! شاه که در مرداد ۳۲ سراسیمه از ایران گریخته بود، با کمک آمریکاییها، دولت مصدق را سرنگون و سلطنتش را احیا کرد. نهضت ملی زمین خورده بود و اهالی نهضت، در بهت و اندوهِ سرکوب و خفقان، تمام امیدها را بر بادرفته میدیدند. اوائل آذر خبر سفر نیکسون آمده بود و مصدق در همان ایام در کنار سرتیپ ریاحی محاکمه میشد که ناگهان در چهاردهم آذرماه، روزنامهها خبرِ برقراری رابطه مجدد با انگلستان و سفر دنیس رایت را مانند پتک بر سر اهالی نهضت کوبیدند. قاتلان ملت و نهضت و غارتگران منابع کشور، ظفرمندانه به ایران میآمدند. ۱۵ آذر دانشجویان خروشیدند و این اعتراضات به خیابانها رسید. ۱۸ آذر قرار بود نیکسون به دانشگاه تهران برود و ۱۵ آذر دانشجویان از عزم جزمشده حکومت برای زهر چشم گرفتن از دانشجویان، شایعاتی شنیده بودند. صبح روز ۱۶
آذر، هنگامی که دانشجویان وارد دانشگاه شدند با دیدن فوج نظامیان مسلح که محیط دانشگاه را شبیه حیاط پادگان کرده بودند، تنها چیزی که به ذهنشان نرسید این بود که قرار است قبل از
جنایت، قصاص شوند! دانشجویان، بدون کوچکترین حرکتی و به صورت عادی به کلاسهای درس رفتند و پس از آنکه نظامیان بهانهای برای تاختن نیافتند، به کلاسهای درس یورش بردند. اساتید عصبانی شدند و در این گیر و دار، زنگ دانشگاه زده شد تا دانشجویان تعطیل شوند و بروند تا شاید از این مهلکه خارج شوند، که با حضور نظامیان، خروج دانشجویان پاتوق بچه شیعه ها...
ادامه مطلب
ما را در سایت پاتوق بچه شیعه ها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 19
تاريخ: يکشنبه
2 آذر
1404 ساعت: 12:16